چرخ و فلک "پارک شادی" توی صف طولانی می ایستادم تا نوبتم بشودنوبتم که می شدسوار کابینی فلزی با صندلی های ورق آهنیش میشدمبه اپراتور دستگاه نگاه ملتمسانه ای می کردمخودش خوب می دانست منظورم چیستیکی - دو دور که می زددستگاه را طوری نگه می داشت که کابین من درست در بالا ترین نقطه قرار بگیرداز اینجا به بعدش من بودم و نوازش نسیم و غم ها و اندوه هایی که با خودم این بالا آورده بودم باید بدون آنها پایین می رفتماپراتور دستگاه "پارک شادی" خوب می دانست که من غمگین ترین سرنشین این چرخ و فلکم ...
برچسب:
نویسنده: میلاد جعفری
آغوش زن نجاتبخش همه ی نا آرامی ها ... سال 57 اوج انقلاب اسلامی ،بابا هر شب قبل از خواب رادیوی ترازیستوریش را بر می داشت و گوشه اتقاق خبرهای منتشر شده بی بی سی گوش میدادپریشان میشدحالا چه کنیم چه کنیمش همه ی ما را نا آرام میکردبا کلی بیم و دلواپسی به اتاقش می رفت و می خوابید صبح اما سرحال و شاد با روحیه و امیدوار بیدار می شد و به دل زندگی می زد.من حتم دارم در نهایت آغوش زن نجاتبخش همه ی نا آرامی های کشور ماست .
برچسب:
نویسنده: میلاد جعفری
مادر ، در بی فرزندی مادرتر است ... بی موقع بودزنگ تلفن بی موقع استرس زاستمضطرب شدم ، ترسیدمنگذاشتم بیشتر زنگ بخورد و با هر بار زنگ خوردنش چیزی در دلم فرو بریزدگوشی را زود برداشتمصدایش ضعیف و لرزان بودلازم نبود چیز دیگری بگویدخبر بد سوار بر امواج به گوشت که نه به دلت میرسددلشوره پیام رسان های خوبی هستندبگذارید از کمی قبل تر بگویمزمانی که از من خداحافظی کردنگاهش کردمنمی خواستم نه بیاورم ومانع رفتنش بشومکاش نگاهم آن نبودآن چیزی که سالها دلم را خالی کندسالها چهار ستون بدنم را سست کندکاش نه می آو
برچسب:
نویسنده: میلاد جعفری
حال بد ... من اهل قضاوت کردن دیگرانم اصلا لذت میبرم از این کهکنکاش کنم در چهره ها و در نهایت به این برآیند برسم کهاین اینطور آدمی است و آن آنطور آدمیک روز توی اتوبوسپشت سر آدمی نشستم که شانه های افتاده اشگردن کجشو یغه وا رفته اش توجه م را جلب کردصورتش را نمی دیدماما حزن و درد را در ابعاد تنش می دیدمسرش را ارام به شیشه اتوبوس چسباندحالا کمی نیمه صورتش پیدا شدخبری از چروک خنده به گوشه ی چشمش نبودچشمان بی روحش داشت بیرون را فقط می دید بدون آن که چیزی را نگاه کندسرش را بین دستانش برد و دیگر سرش
برچسب:
نویسنده: میلاد جعفری
عشق ... همیشه با آدم هایی که عشق را نمی فهمیدندمشکل داشتماقتصاد و سیاست پای عشق را میشکستنمی شد پای صحبت کسانی نشست که همه چیز را در همین ها می بینندغلط کرد مارکس که گفت اقتصاد زیر بناستعشق اگر نبود ماهیت آدمی هم شکل نمی گرفتیعنی همین عشقمسبب هبوط ما شدبا همین عشق هم میشود دوباره رجعت کرد همون بالانمی شود زیستنفس کشیدکار کرددرس خواندورزش کردشراب خوردخندیدبا زن معاشرت داشتدست مادر را بوسیدمقابل پدر چار زانو نشستبچه را نوازش کردسر سفره نشستو عاشق نبوداصلا زندگی طعمش به همین عشق است آقای مارکس
برچسب:
نویسنده: میلاد جعفری
کتابخوان ... اهل کتاب بودهر سال اگر اجاره خانه اش را تمدید نمی کردیک جابجایی هم در پیش داشتوقت اثاثکشی هم که میشدکتاب ها را می چید توی چند کارتون و روی آنها می نوشت با احتیاط حمل شود توی خانه تازه هم که وارد می شداول قفسه کتاب ها را می چیدخیلی چیدمان کتابخانه اش مرتب و منظم نبودیعنی طوری نبودکه ابعاد کتابها یا رنگ بندی جلد آنها در قفسه جور چیده شودکتابها را به ترتیب خوانده شده ها و نخوانده ها در قفسه می گذاشتیک نوشته هم داده بود یکی از دوستان خطاطش به خط نسخ نوشته بود کهما در سفریم چیز هایی
برچسب:
نویسنده: میلاد جعفری
پرواز یکی از ایه های قران خداست ... عاشق پرواز بوددلش پر می زد وقتی پرنده ای را توی آسمان می دیدیادم میاد بی آنکه به من گفته باشد در قفس سیره های عموی بابا را باز گذاشته بودآنقدر پیر مرد غیظ داشت که یکی دو پس گردنی به من زد دردش را من کشیدم کیف پریدن سیر ها به آسمان را فرهاد کردمیگفت : حق پرنده پروازهگاهی شعر هم میگفت که " آسمان پر از آوازپَر آهنگ و پرواز آوازترانه بخوانابی را زیباتر کنبا پرواز "این پرواز برای ما شده بود درد و شرتابستانها یکی از بازی های کودکانه بچه ها محل درست کردن تیر و کم
برچسب:
نویسنده: میلاد جعفری
برچسب:
نویسنده: میلاد جعفری
برچسب:
نویسنده: میلاد جعفری
گفت امروز ببینمت کمی باهات درد دل کنم
کارم تموم شد رفتم پیشش
یه چای برام ریخت
آهی کشید و نشست
گفت از کجا برات بگم
قبل از این که چیزی بگه بغضِش ترکید .
گاهی تعریف کردن ماجرا'>ماجرا از خود ماجرا دردآور تره ...
برچسب:
نویسنده: میلاد جعفری
برچسب:
نویسنده: میلاد جعفری
برچسب:
نویسنده: میلاد جعفری
برچسب:
نویسنده: میلاد جعفری
برچسب:
نویسنده: میلاد جعفری