کاش وقتی به خانه بر می گشتم
مادرم با صدای نازش می پرسید ،
پسر 1 گرفتی یا نه ؟1
من به قربان صدایش می رفتم
دل من می لرزید
نکند باز
سهم نان شب ما را بازی
گرفته باشد
سر سفره شب مادر
نان های بیات را داغ می کرد
بعد ویشگون پای من ،به پدر که خسته ی کار بود می گفت ،
کفر نعمت است اگر
این نان ها را نخورد
کاش وقتی به خانه بر می گشتم
مادرم از پنجره داد می زد
نکند باز
بازی
نان شب را از دستت ربوده باشد !؟ ...
https://t.me/farzandekohestan
برچسب:
نویسنده: میلاد جعفری