آدم بايد مَحرم باشد که مُحرم را درک کند ...
-
تاریخ: 1397/9/16 ساعت: 16:13
مُحرم, را هميشه مَحرَم ميخواندم اگر جاي نوشته شده بود چند باري هم شايد همين اشتباه در خواندن کلمه مُحرم, موجب سرزنش ديگران شده بود تا آن روز که در کلاس درس فارسي همين اشتباه را کردم اقاي سلامي که آدم اهل دلي بود گفت : پسر مُحرم, درسته اما درست ترش را تو خواندي آدم بايد, مَحرم, باشد, که مُحرم, را درک...
5 شهريور سالروز تولد "فرهاد" ما بود ...
-
تاریخ: 1397/9/16 ساعت: 16:13
بدترين چيزي که ما در زندگي تجربه ميکنيم از دست دادن آدم هايست که دوستاشان داريم و ماندن خاطراتي از آنهاست که دوستشان نداريم ...25 شهريور, سالروز, تولد, " فرهاد," ما بود همه ميگفتند آدم پر انرژي و پرشر و شو
به جز خودت هيچ کس حرفت را خوب گوش نمي کند ...
-
تاریخ: 1397/9/16 ساعت: 16:13
مادر بزرگم زن بزرگي بود فهم و احساسش دست کم 50 سال از زمان خودش جلوتر بود گاهي که با خودش حرف مي زد کارش متعجبم مي کرد اما امروز خيلي ها با خودشان حرف مي زنند آدم هاي امروز تازه دارند مي فهمند به جز خودت, هيچ کس حرفت, را خوب گوش نمي کند چيزي که مادر بزرگم 50 سال پيش فهميده بود ... @farzandekohestan
پاييز فقط يک فصل نيست ...
-
تاریخ: 1397/9/16 ساعت: 16:13
پاييز, که ميشد مادرم علاءالدين زردمان را از انبار در مي آورد و مي گذاشت وسط اتاق هم خانه را گرم ميکرد، هم مدام کتري روي آن بخار مي کرد، هرکس هم که مي آمد خانه مان مامان چاي تازه دمش آماده بوداصلا اين پ
" برق چشمانش " ...
-
تاریخ: 1397/9/16 ساعت: 16:13
اتاقم پر شده بود از يادگاري هاي او خيلي هايش را بخشيدم بعضي هايش را هم که نمي شد بخشيد به کسي، دور ريختم حالا اتاقم خاليست از هر چه او روزي به يادگاري داده بودفقط يک چيز مانده که نه مي شود دور ريخت نه به کسي بخشيد تنها مانده " برق چشمانش, " ... @farzandekohes
" آرامش در رهاييست " ...
-
تاریخ: 1397/9/16 ساعت: 16:13
هر بار که مي ديد در اندوهم نمي پرسيد چه شد يا چه نشده ؟فقط يک چيز مي گفت .ميگفت : "رهاش کن پسر فرصت بده چيزي که داره آزارت مي ده هم تو رو رها کنه "راست ميگفت " آرامش, در رهاييست, " ...
دير رسيدن ...
-
تاریخ: 1397/9/16 ساعت: 16:13
بايد سروقت رسيد، نبايد دير کرد، اصلا خيلي زود رسيدن, خيلي بهتر از کمي دير رسيدن,ه يعني اين دير رسيدن,ها گاهي سرنوشت يک زندگي رو عوض ميکنه حسرت چند ثانيه قبل از دير رسيدن,مون ممکنه يک عمر يک زندگي ما رو رن
شب بهتربن وقت است کمي فکر کنيم ...
-
تاریخ: 1397/9/16 ساعت: 16:13
صورت يکي يکي بچه ها را مي بوسيد،روي تک تک ما را مي کشيد چراغ را خاموش مي کرد پس مانده کارهاي روزانه ش همين ها بود بعد مي نشست توي جاگره موهاي بافته اش را باز مي کرد شانه چوبي را مي انداخت لاي موهاي پر
کاش ما درخت بوديم ...
-
تاریخ: 1397/9/16 ساعت: 16:13
کاش ميشد توي هواي سرد توي فصل نامهرباني به خوابي عميق مي رفتيم هوا که خوب ميشد فصل مهر و مهرباني که مي رسيد از خواب بيدار ميشديم کاش ما درخت, بوديم, ... @farzandekohes
خردمند ...
-
تاریخ: 1396/11/18 ساعت: 19:51
هميشه با خودم فکر ميکردمکسي که همه چيز را ميداند، کسي که براي همه چيز جواب دارد، کسي که نظرش نظر است آدم کاملي است، يک خردمند به تمام معناست براي من بابا اينطور بود همه چيز را مي دانست، براي همه چيز پاسخ داشت، نظرش نظر بود، و خلاصه يک آدم کامل و خردمند به تمام معنا بود يک روز آمده بود مدرسه سرکي بکش...
قاب عکس ...
-
تاریخ: 1396/11/18 ساعت: 19:51
يک قاب عکس بزرگ اندازه يک پنجره آويخته بود به ديوار روي آن مثل پرده توري کشيده بود تور سفيد گاهي به شيطنت ميخنديدم يواشکي سربه سر مادر بزرگ ميگذاشتيم که ، مادرجان خب چه کاريه اين عکس را قاب کردي و زدي به ديوار بعد پارچه کشيدي روي آن کسي نبيند !؟ميگفت کسي که ميخاد خورشيد رو ببينه بايد پرده رو کنار بز...
غيرت ايراني شهيد هم ميگيرد ...
-
تاریخ: 1396/11/18 ساعت: 19:51
درست است ترديد نکنيد غيرت ايراني شهيد هم ميگيرد روزي که عراقيها خرمشهر را گرفتند جسد بي جان و عريان زني را به تيرکي بستند آنسوي رودخانه بچه هاي تکارور نيروي دريايي که چند نفرشان مانده بودند و درگير بودند ، سه شهيد غيرتمند دادند تا ناموس از ذلت اجنبي بگيرند و پيکر دختر ايراني را از چشم ناپاک دشمن دور...
اندوه ...
-
تاریخ: 1396/10/28 ساعت: 22:51
" کم دوام ترین حس در قلب آدمي شادیستاندوه امازنده می ماند در قلب آدم تا زنده است"اين را داده بود با خط خوب نوشته بودند روي يک کاغذ ابروباد و قابش کرده بود به ديوار اتاقشيه روز که رفته بودم بهش سر بزنم گفت: پسر یه چیزی مثل سنگ توی سینمه ، انگار بغضه .گفتم : خب گریه کنگفت : اره بايد گریه کرد ، کم هم ن...
مجتبي ...
-
تاریخ: 1396/10/26 ساعت: 9:35
پسر ايران خانوم بودخوب و با ايماناز آن خوبهايي که هيچ بدي در وجودش جا نداشت نه در چشمش ، نه در فکرش و نه در قلبش .يک شب در آمد خانه ي مابابا دستش را گرفت و کشاندش توي خانه ،بابا ميگفت : مثل اين جوان ديگر کسي نمي بيند به اين خوبي ،مامان چادر سرش نکرد از بس چشم پاک بود "مجتبي"چند روز بعد از آن شب ، مج...
کلمات ...
-
تاریخ: 1396/10/19 ساعت: 13:08
کلمات دنياي عجيبي دارندمثل شمع ميمانندزاييده ميشوندبا هم جمله ميشوندبه بلوغ مي رسندمفهوم خلق ميشودهمانطور که نور و روشنايي از شمعو بعد آرام يک گوشهخاموش ميشوند ... + نوشته شده در شنبه دوم دی ۱۳۹۶ساعت 13:15 توسط فرزاد |
تهران جاي زندگي نبود، حالا بيشتر نيست ...
-
تاریخ: 1396/9/30 ساعت: 7:11
تهران جاي زندگي نبود، حالا بيشتر نيست ... تقريبا 30 سال پيش از کرمانشاه آمديم تهران قرار بود خانه اي اجاره کنيم و بمانيم تهرانچند روزي گشتيم دنبال خانه نه اينکه نبود ، بود اما مادرم ميگفت " تهران اصلا جاي زندگي نيست "30 سال پيش اين را مامان گفت اصلا تهران جاي زندگي نبود و حالا بيشتر نيست ... + نوشته...
هیچ چیز مثل لقمه حرام جان و تن را رنجور نمی کند ...
-
تاریخ: 1396/9/30 ساعت: 7:11
هیچ چیز مثل لقمه حرام جان و تن را رنجور نمی کند ... راننده کامیون بود بابا مرد لطیف و با احساس اما سخت کوش و با حوصله گاهی مرا با خودش میبرد هر شهری که میرسیدیم قهوه خانه مشخصی میرفت جای خاصی غذا میخورد میگفت این خیلی مهم است که بدانی سر سفره که می نشینی و برکت جه آدمی را به جان میدهی میگفت : هیچ چی...
خرمالو ...
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:31
خرمالو ... يکي که ميگفت "خرمالو "، از کوره در ميرفت ، عصباني ميشد ، صورتش رنگ خرمالوي رسيده ميگرفت همه مي خنديدند از اين که "خان عمو " حتي از شنيدن اسم خرمالو هم بدش مي آيد حياط خانه عموي بابا اما يک درخت خرمالو داشت که هر يک از ميوه اش مثل عسل شيرين بود خرمالوهاي حيات خانه ي "خان عمو " را کسي نمي چ...
رمان ...
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:31
رمان ... کاش من نويسنده بودم ، تو نقاش با هم يک رمان عاشقانه خلق ميکرديم هرجا من کلمه کم مي آوردم تو رنگ به کاغذ مي کشيدي يک جاهاي کتاب هم من زير نقاشيها چيزي مي نوشتم حتم دارم عاشقانه ترين رمانهاي دنيا را دو نفر خلق کرده اند ... + نوشته شده در دوشنبه پانزدهم آبان ۱۳۹۶ساعت 10:12  توسط فرزاد |
مادر ...
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:31
مادر ... دستش مي لرزدلاغر شده و موهايش سفيد کم هم ميخوابد کلا توانش کم شده نه به اين خاطر که ضعيف است از بس غصه هاي تک تک بچه ها را "مادر" خورد ... + نوشته شده در دوشنبه پانزدهم آبان ۱۳۹۶ساعت 10:13  توسط فرزاد |